گذشت زمان
زمان چقدر زود می گذره و چه ناراحتی ها و شادی هایی که به سادگی فراموش می شن، شاید اینجا کمی لازم باشه معنای صبوری و گذشت رو دوباره توجه کنیم چقدر مسائل کوچک و بی اهمیت می تونن تبدیل به دغدغه اصلی زندگی ما بشن و چه مسائل بزرگ و مهمی که به سادگی از کنارشون می گذریم . گاهی برای فهمیدن و درک مسائل نیاز به زمان داریم و گاهی این گذشت زمان است که ما را از درک درست مسائل دور می کند درک درست تیزهوشی و به قول معروف سر بزنگاه در مورد مسائل واکنش و درک درستی بشه می تونه یکی از رازهایی باشه که درک درست اون می تونه در مسیر زندگی کمک زیادی به ما بکنه.
چنین مقدمه ای رو گفتم تا شاید بتونم مسائلی رو که چند سال پیش برام افتاده رو بتونم از یک بعدی تحلیل مختصری داشته باشم. شاید مدت زیادی رو به مسائلی فکر کردم و بابت اون نارحتی کشیدم ولی الان ...
شاید برای درک درست نسبت به بعضی مسائل لازم است کمی ناراحتی و تنش درونی رو تحمل کنیم تا کم کم بتونیم تغییر لازم و درک لازم در ما ایجاد بشه و بتونیم با تغییر جدید سازگار بشیم. گاهی اوقاتنمی شه کلی گویی نکرد و یک راست رفت سراغ اصل مطلب. گاهی اوقات وقتی در مورد بعضی مسائل زندگی که بر ما گذشته صحبت می کنیم شاید برای کسی که درک درستی نداشته و شناختی از ما نداره کمی نامفهوم و گنگ به نظر برسه نظیر زندگی نامه هایی که افراد مختلف و به انگیزه های مختلفی می نویسند که بخش هایی از آن به دلایل مختلف برای خواننده نا مفهوم به نظر میرسه به همین خاطر نوشتن و بخصوص از خود نوشتن کاری نیست که بتوان فی البداهه نوشت و صرفا اتفاقاتی که در زندگی ما پیش آمده انگیزه کافی برای ما بشه برای نوشتن. زیرا این کار به درک درستی از فضای ادبیات و درک جامعه شناختی از فضایی نیاز داره که اتفاقات در آن رخ داده.
می خواهم برای دفعه بعدی که مطلب می نویسم در مورد زندگی نامه و خود زندگی نامه مطلب درست و حسابی پیدا کنم و خلاصه ای ازون مطالب رو با تحلیل خودم نسبت به مسائل زندگی خودم بنویسم.
گاهی مکانی در زندگی ما تبدیل به یک نقطه عطف می شود و برای من شعبه توحید چنین مکانی بود.