از خود نوشتن

خود زندگي نامه نوشتن دلايل مختلفي دارد به خصوص اگر توسط افراد سياسي نوشته شود يا توسط افرادي نوشته شود که نسبت به عملکرد آنها در گذشته نگاه مثبتي از طريق گروه خاصي از جامعه وجود نداشته باشد اين طور زندگي نامه نوشتن در اکثر مواقع در جهت دفاع از عملکرد گذشته فرد مي باشد نمونه جديد آن مي توان به نگارش زندگي نامه توسط روساي جمهور آمريکا که در مورد اخير مي توان به جرج بوش اشاره کرد.
فشارهاي مختلف از سوي افراد مختلف و همچنين نگراني هاي دروني فرد مي تواند عامل موثري براي ايجاد انگيزه در نويسندگان اين نوع آثار شود آثاري که در بعضي موارد آن بزرگ نمايي و در بعضي جاها ممکن است وقايع را آنطور که دوست داريم بنويسيم.
صرف نظر از دلايل سياسي و افراد سياسي آدم هاي معمولي که دچار چنين شرايطي نيستند هم به نگارش زندگي نامه خود روي مي آورند. همه ما در گذشته کارهايي انجام داديم که احساس مي کنيم اشتباه بود و کارهاي درستي را که مي توانستيم انجام دهيم و انجام نداديم.
وجود چنين وقايع و احساس که شايد به نوعي باعث شود براي خلاصي از ناراحتي ها دست به کار شويم و وقايع گذشته را از نو بسازيم يعني تصور کنيم گذشته تکرار شده آن هم بصورت ذهني و مي خواهيم آنطور که دوست داريم به اينجا ميرسيد شايد به نوعي داستان تخيلي از زندگي خودمان باشد.
اما هيچ فکر کرده ايد چرا؟ چرا هميشه حتي اگر به بهترين شکل هم زندگي کنيم باز هم در گذشته خود وقايعي را مي بينيم که دوست داشتيم جور ديگري باشد البته تمامي حوادثي که در زندگي ما مي افتد تحت کنترل ما نيستند و از اين بابت وقوع چنين حوادثي اجتناب ناپذير است تاکيد من بر روي اشتباهات فاحشي است که ما به اراده خودمان انجام مي دهيم و پس از وقوع مي گوييم اي دل غافل اگر ...
شايد يکي ديگر از دلايل نوشتن چنين زندگي نامه هايي خالي کردن استرس و فشار دروني روزمره زندگي است که شايد بعضي مواقع به حدي برسد که تحمل آن دشوار و سخت مي شود
بگذريم با تمام اين مسائلي که وجود دارد با تمام تحريف هايي که ممکن است به دلايل مختلف در زندگي نامه ها پيش بيايد بازهم زندگي نامه ها ارزش خواندن دارد و من بازهم توصيه مي کنم که کتاب آن گونه که من زيستم نوشته اما گلدمن رو بخونيد
يا حق
گاهی مکانی در زندگی ما تبدیل به یک نقطه عطف می شود و برای من شعبه توحید چنین مکانی بود.