اتفاقات مبهم
گاهی اوقات در زندگی ما در لحظات خاصی ما در موقعیت هایی جالبی قرار می گیریم که یک لحظه غفلت می تواند نتایج باور نکردنی داشته باشد یکی از کتاب های آنا گاوالدا رو که می خوندم توش این نویسنده معروف فرانسوی گفته که آدم هایی که در زندگی ما وارد می شوند اتفاقی وارد نمی شن یعنی ورود آدم ها در زندگی ما اتفاقی نیست و دلایل خودش رو داره این که من در یک برهه ای از زندگی ام با افراد خاصی آشنا می شم و در زندگی من موثر واقع می شن با کلمات رفتار ها و نگاه ها می تواند دلایل زیادی داشته باشد.
در مورد چند و چون و چگونگی ورود من به شعبه توحید هم مسائل حاشیه ای مهم تر از متنی وجود دارد که در جای خود مرور آن برای من بسیار مهم و جالب است امیدوارم که بتوانم با مرور خاطرات گذشته بتوانم آینده ای بهتر برای خودم رقم بزنم و در این گذر شما خوانندگان عزیز مطالب وب لاگ من هم از کمک های خود مرا بی نصیب نگذارید که مومن آئینه مومن است.
من یه دوستی دارم که مدتی در شهر قم مشغول به کار بود و من در مدتی که در شعبه توحید بودم گاه و بیگاه به قم می رفتم و به نوعی در مسیر خاطرات من در شعبه توحید بسیار تاثیر گذار بود.
همچنین این که من از اوایل که در این بانک مشغول به فعالیت شدم در یک پانسیونی در جمالزاده شمالی ساکن بودم که مسائلی که در آنجا بر من گذشت نیز برای خود خاطراتی جالب دارد ...

گاهی مکانی در زندگی ما تبدیل به یک نقطه عطف می شود و برای من شعبه توحید چنین مکانی بود.