شیشه پنجره را باران شست
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای، باران
باران
یکی از قشنگترین بارون های پاييزي در حال باریدنه و من برای اولین بار تمام ذوق راه رفتن زیر این بارون رو به نشستن و از پشت پنجره تماشا کردنش ترجیح دادم.....
آرام باشید و عاشق.....
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط میثم عبدیان
|
گاهی مکانی در زندگی ما تبدیل به یک نقطه عطف می شود و برای من شعبه توحید چنین مکانی بود.